



روح الله عزيز!
موفقیت شما را در بازیهای المپیک به همه ای افغانها تبریک می گویم و از صمیم قلب برایت
آرزوی موفقیت میخواهم.
پیروزی شما باعث ایجاد وحدت ملی همه ی اقوام وقبول همدیگر خواهد شد واین کار باعث از
بین رفتن تعصبات هم خواهد شد.
و همچنین به جوانان افغان یک اعتماد به نفس پیدا شد که هرکس تلاش کند موفق
خواهد شد. به امید یروزیهای پی در پی برای شما برادری عزیز.
و امیدوارم که در المپیک۲۰۱۲ لندن مدال طلا بگرید.
حسین نجفی![]()

مسابقه روح الله با حریف آلمانی

روح الله نیکپا، تکواندوکار زیر ۵۸ کیلوگرم، با کسب نخستین مدال المپیک برای افغانستان، در این کشور تاریخ ساز شد.

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
باورم نیست که تو رفتی و خاموش شدی![]()
ترک ماکردی و به خاک هم آغوش شدی![]()
اشک در چشمانم طوفان غم دارد ولی![]()
خنده برلب می زنم تا کس نداند حال من![]()
آفتاب که غروب میکند، هر غروب اینجا برایت شمع روشن میکنم تا
مرهمی باشد بر دل شکسته ای من وآرامش باشد برای تنهای من،
پدرجانم اینروزها خلی احساس تنهای میکنم تنهای تنها، در سرزمین
نا آشنا میان حقایقی که ازآن گریزانم در این زمان دنبالی کسی میگردم
تا حرف دلم را برایش بازگوکنم، اما وقتی که از همه کس و همه چیز
نا امید میشوم به خلوت ترین مکان پناه میبرم، به دور از چشم دیگران
اشک می ریزم، اشکهای که بیان کننده ای دردهای درونی ام هستند
سیپس ازخداوند طلب مساعدت میکنم پروردگاری که همه جا حضور
دارد. و ما او را نمیبینیم و به این ترتیب دلم آرام میگیرد.

از مولوی:
مرگ یا آغاز زندگی جا ودانی
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
برای من مگری و مگو دریغ دریغ
به دام دیو درافتی، دریغ آن باشد
جنازه ام چو بینی مگو فراق فراق
مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد
مرا به گور سپاری مگو وداع وداع
که گورپرده ای جمعیت جنان با شد
فرو شدن چو بدیدی برآمدن بنگر
غروب شمس وقمررا چرا زیان باشد؟
کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست؟
چرا به دانه ای انسانت این گمان باشد؟
تراچنان بنماید که من به خاک شدم
به زیرپای من این هفت آسمان با شد
ادامه دارد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من فدای تو به جای همه گلها تو بخند
اینک این من که به ب پای تو در افتادم باز
ریسمانی کن ازان موی دراز
تو بگیر
تو ببند
تو بخواه پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابرو هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعه این جانم باقی است
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش
![]()
![]()
("v")![]()
![]()
![]()
حسین نجفی
![]()
![]()
![]()
![]()
دلم گرفته است![]()
من میخواهم بگریم اما اشک به مهمانی چشمانم نمی آید، تنم مانده و روحم رنجو گشته و
میخواهم ازین همه فرار کنم اما پا هایم مرا یاری نمیکند.
مانند پرنده ای در قفس زندانی گشته ام.
ازین همه تکرار مانده و بی صبر شده ام، چقدر دلم میخواهد طعم واقعی زندگی را بچشم.
زندگی واقعی آنست که انسان انرا به واقعیت بچشد و دیگر خواب و خیالی باقی نماند.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
Jag älskar dig![]()
Jag vill vara en tår
Födas vid ditt öga
Färdas längs din kind
Och dö vid dina läppar.
اشکی بودم که از چشمانت میچکیدم:
برگونه هایت زندگی میکردم و بر لبانت می مردم تا بدانی که چقدر دوستت دارم ای نازنینم.
حسین نجفی ![]()

![]()

You are in my heart![]()
Hussein Najafi Ljungby Sweden

Hu![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
hade glömd hur var det kul![]()
![]()
Hussein Najafi Ljungby Sweden
![]()
![]()
![]()

زندگی![]()
![]()
از خاطراتم جالی لطیف، نرم و محکم می بافم و در دریای زندگی به
صید آرزوهای از دست رفته ام میپردازم تا بیبینم عقابکوهستانی به
دامم می افتد یاکبوترها مهاجر.
خنده ائ تلخ من ازگریه غم انگیزتراست![]()
کارم ازگریه گزشته بدان که می خندم![]()
حسین نجفی ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وقتی روبرویت می استم و پرده از رازها و آرزویهایم بر می داری
احساس آرامش میکم، وقتی تو دوربین فلم برداری می شوی و برایت
بازی میکنم، خوشحال می شوم و وقتی تو شخصیت مورد علاقه ام می
شوی و با تو صحبت میکنم سبک می شوم، آینه دوستت دارم چون
بهترین دوستم هستی
حسین نجقی،ینگبی سویدن ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دو چشمانم به راهت کی میای
سرو جانم فدایت کی میای
به جانم سر کشیده لشکری غم
الا غمخواری جانم کی میای
غمی عشقت بیابان پرورم کرد
هوایت ملکی بی بالو پرم کرد
به من گفتی صبوری کن صبوری
صبوری خاکی عالم بر سرم کرد
حسین نجفی ینگبی سویدن
![]()
![]()
![]()
خوشا بحال انانیکه در دنیا اذادانه زندگی میکنند.و زبان طبیعت را به اسانی میفهمند و حتی در غربت تنهای را احساس نمیـکنند. و روی پلکهای شان محبت سنگینی میکند و تپش دستهای شان نبظ را بها نشان می دهد. انان سر رشتهای دلشان را به شاخه ای اقاقی گره می زنند و اخلال خوشهای اشک مهربانی را بسوی ما هدایت میکنند. اری خوشا بهحالی پرستوها که زندگی بی پروا و قفل سنگین حباب را شکستند و خا موش بر استانه ای محراب مهبت مردند. خوشا به حال اذاذ مردانی که در خون غلطیدند و عاقبت به دیدار خدا شتافتندن.
حسین نجفی ینگبی سویدن